سرزمین شادی

خدایا یا پول بده یا اگه پول ندادی عقل درستو حسابی هم نده که شاد باشیم حداقل! والا...

امروز که روز تولدته

بهترین هارو از خدا ارزو کن

منم همون بهترین هارو برات آرزومندم...

تولدت مبارک بهترینم

Image result for ‫تولدت مبارک‬‎

 
نوشته شده در یکشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٤ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

 

 

 

...

طفلک دست کی افتاده!

این چه جوری رفته این تو  خدا میدونه!

مدل جدید نوشتن اسم بچه ها در بیمارستان!

بدون شرح!

چه میکنه ه ه ه ه!

چی بگم؟!

بدون شرح!

عقل کل ها 1

این دیگه چه جورشه؟!

قابل توجه متقلب های عزیز!

گدای برتر !

عقل کل 2!

عقل کل 3!

شجاع ترین شیشه پاک کن!

شما چی؟با خانوادتون نسبتی دارین؟!

اینم بدون شرح!

امان از دست بچه های...!

اینم یه عقل کل دیگه!

نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ۱۳٩٤ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

دلــــــــــم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!!!

روزایی که بهم میگفتیم شما!!!

روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!

روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!

روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!

روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!

روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!

روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟

تنهام نمیزاری؟؟؟

روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!

روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!

روزایی کـــــــــه…..

کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!

من که باختم!!!

توام باختی؟!!

کی برده پس؟؟؟

این دنیای نامرد

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٤ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

سلامم برتو ای زیبا

دلم تنگ تو میماند

هزاران سال هم یادی نباشد از تو مارا

باز... دلم تنگ تو میماند

تو را میخوانمت با شور

تو را میبوسمت از دور

درونم عشق تو غوغا به پا کرده

هرز گاهی نگاهی کن

مرا چشمت از این دنیا جدا کرده

نگاهی کن مرا زیبا

نگاهت یاد من آرد لطافت را

نگاهی کن مرا زیبا

نگاهت در دلم پاشد محبت را

بیا اینجا

بیا در کنج خلوت در کنار من

بیا یادم بده تکرار خوبی را

بیا اینجا

تنم سرد است و گرمای تو میخواهد

بیا اینجا نگاهم سوی تو ماند

بیا بشنو هزاران بار میگویم

هزاران سال هم یادی نباشد از تو مارا

خداوندا دلم تنگ تو میماند

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٤ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

fun666-5.jpg
زنده موندن تو اعماق دل مردم بزرگترین هدیه خداست که به نظر من کارهای زیبا و از اون مهم‌تر خوبی‌های مرتضی پاشایی عزیز همیشه تو دل مردم و هواداراش میمونه.

سالگرد آسمونی شدن مرتضی عزیز رو به همه‌ی هواداران گرامی و خانواده محترمش تسلیت عرض می‌کنم

(خدا میدونه که در کنار قران یا نمازی که برای شادی روح تنها خواهرم میخونم تاحالا هیچ وقت مرتضی رو فراموش نکردم....داغ جوون چیزی نیست که فراموش شه...بغض میشه و سر دل عزیزاش میمونه...مردا قوی ان...خدا به مامانایی که عزای جوونشونو دیدن صبر بده...خدا به مامان من و مامان مرتضی صبر بده...)

روح همشون شاد انشاالله همنشین اولیاء الله بشن

وانشاالله همه خانواده ها از این ازمایش سربلند بیرون بیان و خدا در برابر صبرشون اجرشون بده

خدایا به امید تو

نوشته شده در شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٤ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

شب خوابیدی رو تختت..

هی غلت می خوری!!

بعد گوشیو برمیداری و مینویسی:

" خوابم نمیبره"

سرد میشی...

بغض میکنی...

میبینی هیچ کسی رو نداری ک این رو واسش بفرستی..

تنهــــــایی سخته

خیلی...

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

عکس دیدنی از بهترین رفیق دنیا

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

سعی شده به هیچ یک از اقشار جامعه توهین نشود و اس ام اس خنده دار با دقت زیادی در این سایت منتشر شده است که هیچ کس ناراحت نشود و در عین حال ادب هم حفظ شود.

 

   یه توپ دارم قلقلیه ....... موهای سرم فرفریه ..... مسیج جدید نداشتم سرت کلاه گذاشتم

 

   امروز سالگرد تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین کسی که میشناسی تبریک بگو!!! جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

 

   برداشتن قدمهای بزرگ در زندگی باعث پاره شدن خشتک انسان میشود

 

   دو تا یارو داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

 

   یارو داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدونی

 

   بند تمبونتیم، ولمون کنی هم ما میریم هم آبروتو می بریم

 

   بچه یارو از پدرش می‌پرسه: بابا، ماه نزدیک‌تره یا اصفهان؟ یارو میزنه پس گردنش و میگه: آخه پدرسگ، معلومه دیگه، مگه تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی

 

   اگر خسیسه برات یه اس ام اس (پیامک) داد ، بدون که به یادته ، اگردو تا اس ام اس (پیامک) فرستاد بدون که خیلی خاطرت می خواد ، اگر سه تا اس ام اس (پیامک) فرستاد ، بدون که موبایل مال خودش نیست

 

   می دونی سر دره مطب جراحی پلاستیک چی نوشته؟لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدیم

 

   می خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم... ولی نامرد ادیسون برق رو اختراع کرد

 

   به یارو میگن چرا زنتو باچاقو کشتی میگه والا وضع مالیمون خوب نبود که تفنگ بخرم

 

   یارو نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و یارو اول یه پنج دقیقه ای مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه یارو خیس عرق شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب فحش میده . میره جلو می پرسه داری چیکار میکنی؟ یارو می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

 

   افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته. از یارو میپرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ یارو میگه: برف پاک کن جناب سروان! افسر تعجب میکنه، میپرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: جناب سروان، یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

 

   بی غیرته پای کامپیوتر جو گیر میشه زنشو سند تو ال میکنه

 

   اگه دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان بنزین نداره سکته کرده

 

   از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده

 

   به یارو میگن بچت حشیش می‌کشه میگه حشیش چیه؟ میگن یه چیزیه که آدم می‌کشه و میره تو فضا. شب پسرش میاد خونه و یارو بهش میگه اصغر حشیش می‌کشی؟ پسره میگه نه بابا چطور مگه؟ یارو میگه خفه شو پدر سگ، مردم تو آسمونا دیدنت

 

   از یارو می پرسن؟ چه طوری یارو شدی ؟می گه: اولش تفریحی بود

 

   به یارو میگن علی یارت میگه ما تیممون تکمیله یار خودتون

 

   یه روز به یارو می گن : دو دو تا میگه : 4 تا می گن :اه اه جکو خراب کردی رفت

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

آن شب شب نحسی بود ...

با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟

دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ...

گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ...

دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ...

پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟

دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ...

پسر : نه به خدا من عاشقتم ...

دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ...

پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ...

صدای قطع شدن مکالمه آمد ...


تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ...

آهنگ مورد علاقه ی او را گذاشت تا پخش شود ...

به اواسط آهنگ رسیده بود که بغضش ترکید ...

بود و نبودم ... همه وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم ؟

گرمی دستات ... برق اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم بی تو و صدات ...

و می گریست ...

بدون شام خوردن به رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ...

ساعت 3:12 بامداد بود ... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ...

بلند شد و روی تختش نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ...

نمی خواست دیگر با هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد :

" الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ... دوستت دارم ... بای "


به بیرون از اتاقش رفت ... داخل آشپز خانه شد ...

پنجره ی آشپز خانه به اندازه ی او بزرگ بود ...

داخل کوچه را نگاهی کرد ...

سکوت در کوچه ی ساختمانشان فریاد می کشید ...

پنجره را باز کرد ...






با باز شدن پنجره ، شب به داخل خانه نفوذ کرد ...

پاهایش را از پنجره بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ...

و وداع کرد ...

صدایی سرد از کوچه آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ...

نخواست مزاحم کسی بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ...

و روحش به آرامش ابدی رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ...


صبح مادرش قبل از اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ...

پسر را نیافت ...




ولی گوشی او را در حال زنگ خوردن دید ...

تماس هایی پشت سر هم و بی وقفه از یک دختر ...

و ده ها پیام یکسان در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند :

" نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای دیشبم فقط یه شوخی بود ...

تورو خدا ازم جدا نشو .... بخدا منم دوستت دارم "

زمان ارسال پیام ساعت 3:35 دقیقه ی بامداد بود ...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

هیچ وقت کاری نکن که یه دختر قید احساسشو دربارت بزنه…

 

 

چون فقط درباره تو بی احساس نمیشه . . .

 

 

دیگه به زندگی احساسی نداره

نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت

مرگ پدر مادرت را دیده ای

هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...

دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند

اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند

کاش دهان نسل مرا گل بگیرند

شاید صدای تو به گوش ها برسد

ببخش اگر تو را ندیده میگیرند

وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی

هی دختر...

دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد .................ا

نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

حکایت تلخ دوستی.

محبت میکنی بهت میگه گم شو ولی پاش وامیستی ارومش میکنی نه یه بار نه دو بار نه….!بعدش میره پشتت کلی حرف در میاره.میره زیر ابتو میزنه.سرت از درد سوت میکشه .دیوونه میشی.میخوای بایکی حرف بزنی باهاش دردو دل کنی ولی دیگه طرف اونقدر ازت بد گفته که هیچ کی حتی نگات نمیکنه.
به سلامتی کسایی که شبا بیدارن و روزا خواب.چون تاریکی شبو به تنهایی روز ترجیح میدن.

به سلامتی خودم....صورتم شاده و لبم خندون ما دلم......گلو درد دارم...همیشه...بغضایی رو که قورت میدم جاشون تو گلوم زخم شده...

دیگه وبلاگمم مرحم دردام نمیشه چون نمیشه خیلی چیزارو اینجا گفت!!!خستم...از همه........بیشتر از خودم!

دلم هوای یه دوست قدیمی رو کرده......اما....

(هر چی تو مغزم بودو نوشتم...خودمم نفهمیدم برا کی مینویسم!)

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

نوشته شده در شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

عکس نوشته های طنز و خنده دار

نوشته شده در دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

عاقا ما سه سال پیش رفته بودیم مکه از اونجا خیر سرمون می خواستیم یه گوشی خوب بخریم 300 تومان پول دادیم از اخرم فقط بازی انگری برد داشت و 2 تادیگه که خیلی مسخره بودن جاوا هم بود
ما از مکه برگشتیمو خلاصه همه نشستیم پای چمدونا تا به گوشی رسید من گفتم گوشی رو بابا واس من گرفته بعد مامانم گفت کدوم خری اینو واسه تو گرفته؟ منم گفتم بابا عاقا ما وقتی متوجه سوتی شدیم که:
دخی خاله ها::O
خاله ها::::)))))))))))))))
بابام:>.....<
من:^_^
.
.
.
.
.
.
.
چیه بچه بودم کلاس پنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم میفهمی یا بیام برات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!@ــــــــــــــــــــــــــــــــ$

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

به سلامتی پسری که وقتی دلت گرفته داغونی و پشت تلفن سرش دادو بیداد میکنی و تلفنو روی قطع میکنی اما میدونی چقدر اون لحظه محتاجشی ، پشت سر هم زنگ میزنه تا آرومت کنه

پسری که وقتی سوار ماشینشی تمام مدت دستش روی دستته

پسری ک چشاش مغروره ، راه ب راه شعرای عاشقونه ی الکی برات نمیخونه ، لوس حرف زدنم بلد نیست ، اما هردفه ک میگه تا تهش هستم چشاش از عشق برق میزنه

پسری ک وقتی صبح بهش زنگ میزنی تازه از خواب بیدار شده و آروم میگه جوووونم،صدای خواب آلودش دیووونت میکنه

پسری که خاطرخواه کم نداره اما وقتی باهات عهد رفاقت میبنده نفر سومی تو برنامش نیست

پسری که وقتی باهاش میری رستوران غذاخوردنتو با لبخند نگاه میکنه

پسری که براش مهم نیست GF  دوستش از تو خوشگلتره ، هربار تو چشات زُل میزنه و میگه تکی تو دختر

پسری که دستاتو ک تو دستاش میگیره حس امنیت وجودتو پر میکنه

پسری که وقتی میره مهمونی خونه ی فامیل زنگ میزنه و نیم ساعت تو حیاط باهات حرف میزنه ک بهت نشون بده تو نخ هیچ کدوم از دخترای تو مهمونی نیست

پسری که گل مورد علاقتو میدونه و هرازگاهی با یه شاخه از اون گل خوشحالت میکنه

پسری که عاشقی بلده

پسری ک حرف نمیزنه ک نتونه بهش عمل کنه ، هر حرفی زد پاش وایمیسته

پسری که تو خیابون تا یکی بهت کج نگاه کنه دکور صورتشو عوض میکنه

پسری ک بعد یه دعوای مفصل ک باهم آشتی کردین  ، ازش میپرسی هنوز دوسم داری؟؟؟لبخند میزنه دستشو دور گردنت حلقه میکنه و میگه عاشقتم به مولا

پسری ک وقتی تو پاییز تک سرفه میزنی با حرص میگه:مریض نشیاااا

پسری که وقتی میبینه به دخترای دورورش حساسی و حسادت میکنی دستتو میگیره و میگه:دلت قرص باشه ، بقرآن من فقط مال خودتم

با این پسر چیکار میشه کرد؟؟؟!

مگه میشه دوسش نداشت؟!!!

مگه میشه عاشقش نبود؟!

این اینجور پسری داری از دستش نده...هیچ جوره از دستش نده

چه فرقی میکنه ماشینش پرایده یا پرادو ، لباسش مارکه یا ساده ، ببین پسری رو که عاشقی بلده رو از دست نده ، تنهاش نذار ، غرورشو نشکن ، بهش وفادار باش ... اگه غیر از این کنی کمرش میشکنه....از درون نابود میشه .... تنهاش نذار

عاشقی کن براش اونوقته که همه دنیاشو میریزه به پات ،

به سلامتی اینجور پسرا ...

کمــن ولی وجود دارن

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

ترم اول (ترم جو گیردگی):

 الو سلام مامانی. منم هوشنگ.

وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه.

 دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.

 وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم

 که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -

و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...

راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد

که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.

 دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه!

 لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!

 پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش

رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.

می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم

 تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.

 می خواهمت با تمام وجود عزیزم.

 همه پول و سرمایه من متعلق به توست.

بدون تو این دنیا رو نمی خوام.

کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...

 امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را

 که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.

مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!

 مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.

 وی خدا بیا منو بکش راحتم کن. :a:

 مامان من این زندگی رو نمی خوام..... :a (58):

ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی): 
 الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟

 منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟

دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم...

مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بت زنگ میزنم.......

الو به به سلام چطوری ندا جون؟

آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم...

 پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟

به خدا منم دلم یه ذره شده واست.

 باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده ....

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!

 قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بم بده.

به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.

مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.

منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....

قول میدم جبران کنم....

ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

                                      الو مامان من خونه می خوام!

راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.

 دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!! :a (49):


ترم هفتم (ترم فارغ التحصیلگی):


الو سلام خانم. :a (69):

 واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.

 فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا.... !!!!:a (46):

 خداییش انگیزتون واسه درس خوندن چیه؟!!!!:a (46)::a (69):

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

سره کلاس بودم.
استاد: کی درسو متوجه نشد؟
من: من متوجه نشدم
استاد : می خاستی گوش کنی
من: کره خر
استاد: چیزی گفتی؟
من: می خواستی گوش کنی
از کلاس اخراج شدم اما کاملا ارزششو داشت :)))

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

عکس های متحرک بسیار جالب دیدنی و خنده دار(طنز)

نوشته شده در دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

نتیجه تصویری برای متن جملات خیانت همراه عکس

 
نوشته شده در دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

سلام عشق قدیمیم......

سیما جون دوشب پیش که تو لباس سفید همه به اسم عروس میشناختنت دیدمت یه شب رویایی بود واسم و وقتی بله رو گفتی تنها کلامم آیه الکرسی بود و ان یکاد که برات میخوندم.....

عزیزم هیچ چیزی تو دنیا به اندازه لبخندت برام جذاب و قشنگ نیست....همیشه برام بخند....

مهربونم آرزوم خوشبختیت کنار آقا مهدی شوهرته و اینکه انشاالله ولیمه بچتو بخوریم...خخخخخخخ

بهترینم مراقب خودت باش و برا عشقت و زندگیت از جون و دلت مایه بذار....

بهترین و بزرگترین اتفاقی که میتونس برام بیفته خبر خانوم شدنت بود....

بهترین ها رو از خدا برات میخوام و امیدوارم عاقبت بخیر شی

با خوشی به پای هم پیر شین.....این ی دستور بود عشق نازم.....

فرزانه!

نوشته شده در شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ساپرتم قرمزه:
.
  300 ﻫﺰﺍﺭ ﺗــــــــﺎ ﻻﯾﮏ ﺧـــﻮﺭﺩﻩ
          277 ﺗــــﺎ ﮐـــﺎﻣﻨﺖ ﮔﺮﻓﺘــــﻪ
          ﯾﻪ ﺳـــﺮﯾـــﺎ ﻫﻢ ﭘــــﺎﯼ ﭘﺴﺖ ﺟﻮﻭﻥ ﺩﺍﺩﻥ
          ﯾﻪ  ﺳـــﺮﯼ ﺍﺷﮏ ﺷﻮﻕ ﺭﯾـــﺨﺘﻦ
.
.  ﺍﻭﻧـــﻮﺥ ﻣﻦ ﺍﯾــــﻦ ﺟـــﺎ ﻣﺚ ﺷـــﺎﻃﺮ ﻧﻮﻭﻧﻮﺍ ﺗـــﻨﺪ...  ﺗﻨـــﺪ ﭘﺴﺖ ﻣﯿــﺰﺍﺭﻡ ﮐﺴــﯽ ﻻﯾــﮏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ
  ﻗـــﺮﺑﻮﻥ ﺩﺳﺘتون ﻣـــﻨﻢ یه شلوار کردی خریدم  ﺯﺭﺩﻩ ...
          ﺑﺒﯿــــﻨﻢ ﭼﯿــﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿـــﻨﺎ
ﻧـــﺎ ﺍﻣﯿﺪﻡ ﻧﮑﻨﯿﻦ !☺
نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ

ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﯾﻢ ﺑﺎﺷﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻨﺪ .

ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ .

ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ 100 ﻣﯿﺸﻤﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮ

ﻣﯿﮑﺮﺩ .

ﻫﻤﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﻐﻴﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ...

ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﺑﻊ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﯾﮏ ﻣﺘﺮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ

ﺁﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ، ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ .

ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺷﻤﺮﺩ

ﺍﻭ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ

ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ .

ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ‏( ﺳُﮏ ﺳُﻚ ﺑﻴﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﺬﺍﺭ ،

ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﭼﺸﻢ ﻧﻤﻰ

ﺫﺍﺭﻡ

ﺍﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ !!!

... ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺨﻔﯿﮕﺎﻫﺸﻮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﺎ

ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺍﻭﻥ ﭼﻄﻮﺭ

ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ

ﻧﯿﺴﺖ ...

ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺮﺑﻊ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﯾﮏ

ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ

ﮐﻪ ﻣﻦ ﺭﻭ، ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...

ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﻮﺗﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﺑﺮﺍﺑﺮ " ﯾﮏ

ﭘﺎﺳﮑﺎﻝ " ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﻦ " ﭘﺎﺳﮑﺎﻟﻢ " ﭘﺲ ﭘﺎﺳﮑﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﺸﻢ ﺑﺬﺍﺭﻩ

ﺍﻧﻴﺸﺘﻴﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ ﻧﯿﻮﺗﻦ ﺩﻫﻨﺖ ﺳﺮﻭﯾﺲ

ﭘﺎﺳﮑﺎﻝ ﺑﻴﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﺬﺍﺭ !!!...

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻦ ﺷﺪﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ؟


ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻧﺒﺎﻝ 18+ ﻣﯿﮕﺸﺘﯽ ...


ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﻁ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ !

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

دختره با کلی آرایش برگشته میگه:
واقعاً شما پسرا این دختر چادریا رو از ما بیشتر دوس دارین؟
پسره خیلی رک گفت: آره!!!

دختره جواب داد:
پس اگه دوسشون دارین چرا نگاهشون نمیکنین و سرتون رو میندازین پایین از پیششون رد میشید؟؟؟

پسره گفت:
آره تو راس میگی ما نباید سرمون رو پایین بندازیم
اصلا سر پایین انداختن کمه؛

باید تعظیم کرد در مقابل یادگار حضرتــــــــ زهــــــــــــرا سلام الله علیها...

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

ارسطو و نقی از عزای راحل در اومدن و ریشا رو زدن

.

.

.

.

.

.

.

اما معروف در نیومد!

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

نوشته شده در شنبه ٦ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

مدل شلوار پوشیدن, عکس های خنده دار مدل شلوار پوشیدن

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

WwW.FarsV.Com

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط سرزمین شادی نظرات () |

Design By : nightSelect.com