سرزمین شادی

خدایا یا پول بده یا اگه پول ندادی عقل درستو حسابی هم نده که شاد باشیم حداقل! والا...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()


نوشته شده در چهارشنبه ٩ تیر ۱۳٩٥| ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

 

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند. 

 

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود. 

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.از اینکه دایی سعیدش سفر بود و  

 به عروسی نمی رسید دلخوربود…کاش می آمد… 

خیلی از کارت ها مخصوص بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئیس…خودش کارتها را می برد با همسرش! 

سفارش هم میکرد که حتما بیایند.اگر نیایید دلخور میشوم. 

دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد.همه باشند و خوش بگذرانند.تدارک هم دیده بود. 


” ارگ و دیگر ابزارها”حتما باید باشند،خوش نمی گذرد بدون آنها

--------ادامه در ادامه ی مطلب=====


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

 

 

من زنم…

 

 

بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!

 

که بدوش بکشم بار تو را که مردی

 

و برویت نیاورم که از تو قویترم…

 

من زنم…

 

من ناقص العقلم…

 

با همین عقل ناقصم

 

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام

 

و تو عقلت کاملتر از من بود!!!

 

من زنم...

 

یاد گرفته ام عاشقت بمانم

 و همیشه متهم به هرزگی شوم...

 

 

حال آنکه تو بی آنکه عاشقم باشی

 

 تظاهر کردی با من خواهی ماند!

 من زنم...

 

کوه را حرکت میدهم

 بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به

 

زبان  آرم

 و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را

 

 جابجامیکنی

 

 چرا که تو نیرومند تری!!!

 من زنم...

 

وقت تولد نوزاد ...

 

تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان...

 

سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من،

 

لذتهای شبانه...

 

خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو!

 

عادلانه است نه؟؟؟

 

من زنم...

 

آری من زنم...

 

او خواست که من زن باشم ...

 

همچنان به تو اعتماد خواهم کرد...

 

عشق خواهم ورزید...

 

به مردانگی ات خواهم بالید ...

 

با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد...

 

پشتیبانت خواهم بود...

 

و تو مرد بمان!

 

این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم

 

 گفت!!!

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

آهای آقا پســـــــــری که وقتی نمیتونی دختـــــری رو بدستش بیاری بهش میگی آبجـــــیم شو...

آره داداش با توام

این رسمش نیست

اون دختر با هزار امید آبجـیت میشه

آبجــیت میشه تا حرفایی رو که به داداش واقعیش نمیتونه بزنه به تو بزنه

آبجـــــیت میشه تا درد و دلای خودشو به تــــو بگه

آبجــیت میشه تا وقتی نمیتونه با کسی حرف بزنه

وقتی بغض تو گلوشه و نمیتونه داد بزنه بیاد 

تو آرومــــش کنی

اگه قبول میکنی که داداشــش باشی

باید مثه آبجــــی خودت مراقبش باشی

نـــــزاری آزاری از کسی ببینه

اینا نصیحــت نیس حرفایه دلمــه

تو این چن وقتــه که اومدم نــــــت اینقدر ازیـــن چیزا دیدم که دیگه...

داداشــای گــــلم نکنین این کارارو هیچ فک میکنی اون دختـــــری که آبجـــــــــــیت شده چقد روحش لطیفه؟

هیچ میدونی وقتی بهش بعد یه مدت پیشنهاد رفاقت میدی اون چه حالی میشه؟

هیچ میدونی اگه نتونه جواب رد بده چون داداششی واسش عزیزی چه حالی پیدا میکنه

همه اینارو میدونی و بعد اسم خودتو میزاری مـــرد...

(((((کپی:http://arabst.blogfa.com/)))))

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

 

مرد هم قلـــــب دارد....



فقط صدایش...

 


یواش تر از صدای قلب یک زن است....


مرد هم در خلوتش برای عشق گریه میکند....



هر وقت زن بودنت را می بیند...سینه را جلو میدهد..

صدایش را کلفت تر میکند...تا مبدا...لرزش دست هایش را ببینی...

مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...

نه بخاطر زورِ بازوها....مثل

تـــ♥ــو دلتنگ میشود..

ولی گریه نمیکند...بچه میشود....بهانه میگیرد...

تو این ها را خوب میدانی....

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...

تا موهایش را نوازش کنی

عاشق بویِ موهای توست و بیشتر از تـــــو به آغوش نیاز دارد....

چون وقت تنهایی....خاطره ی

تـــــو او را امیدوار میکند..
 
 
*************
 
غیرتی شدن به هارت و پورت کردن و
 
گیر دادن و جاسوسی کردن نیست
 
 
غیرت یعنی:
 
زن مورد علاقت هیچوقت احساس
 
تنهایی و بی پناهی نکنه
 
این مرد با غیرته...
 
*************
 
یه وقتایی ....
 
یه جاهایی ....
 
 
به یه کسایی ....
 
 
باید گفت :
 
 
میم ................................مثل مرد

(داداش ارابست...با اجازت کپی نیشخند)
 
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در شنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در شنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٥| ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

داداش داشتن یعنی... برن بقیه پسرا یعنی فقط داداشمو عشقه.
داداش داشتن یعنی...خواهری اینی که پوشیدم خوبه؟...
یعنی... چه وقته اومدنه...!
یعنی...دعوا...خنده...کتک کاری...خنده‌..‌.آشتی...♥
یعنی...روت غیرت داره...
یعنی...انقد اذیتش کنی که بگه اوووف این دیوونه باز اومد..
یعنی...یکی هست که لب و لوچه آویزونت رو به لبخند تبدیل میکنه با حرفاش
یعنی...یکی هست که همیشه نگرانش باشی نگران خوب بودنش دیر کردنش غیبتش
یعنی...یکی هست که حواسش به تک تک حرفات باشه
یعنی...✴میدونی یکی تا ته ته ته دنیا باهاته✴...

یعنی میدونی اگه هیچ کسی رو هم نداشته باشی اونو داری.
داداش یعنی تنها کسی که میتونه هر جایه خالی زندگیتو پر کنه..
داداش داشتن ‌خودش عشقه.
سلامتیه داداشا خودم و همه ی داداشیا…

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

تولدت مبارک آبجی فاضله...

فقط همین

هعــــــــــــی روزگاااااار

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

به نام خدا

بازم یه جوون دیگه....

دوست و هم تیمی عزیزم زهرا...

دوسال زجر کشیدی...دوساله طاقت فرسا...

واقعا دردت تو مخاطره ی ادم نمیگنجه اما...

میدونم راحت شدی

میدونم دیگه اذیت نمیشی

میدونم هیچ وقت نمیتونی این پستمو بخونی

میدونم دیگه نیستی

همه چیو میدونم

همه چیو حس کردم....لمس کردم

داغ جوون چیزی نیست ک با حرف ازش کم شه

چیزی نیست ک حتی مرور زمان حلش کنه

بد موقع رفتی زهرا

نتونستم ببینمت و رفتی

خوش به حالت عزیزم

تنها نیستی اونجا

بابات هست...

دوتایی پدردختری بشینین دردودل ازین دنیای نامرد...

تبریک میگم به بابات ک تک دخترش امشب پیششه و تسلیت میگم به مامانت ک قراره ازین به بعد پیر شه...

خدا داداشاتو برا مامانت حفظ کنه

راستی رفیق....سلام منو به ابجیم برسون...

درسته 4 سال تفاوت سنیتونه ولی من تورو میشناسم...خوش مشرب تر از این حرفا بودی که این همه رفیق داشتی....

اصن نمیدونم چی بگم...داغونم زهرا...داغوووووون...

دلم درد میکنه از رفتنت...سنگینم از نبودنت...

ولی میدونم دلت همینو میخواست...میدونم قبل رفتن تو اتاق عمل با همه خدافظی کردی....

هفته ی پیش ک بهت اس دادم خیلی اروم بودی...ارزومه اروم باشی...

امشب شب اول قبرته...هیچ کاری ازدستم برنمیاد برات انجام بدم...میدونی نمیتونم والا تک تک سلولای بدنم دوس دارن امشب پیشت باشن...برات نماز خوندم

با چشای خیس از خدا خواستم امشب زیاد اذیت نشی.ولی زهرا تو صبوری و اروم.توروخدا فقط همین یه امشبو تحمل کن...به خدا افتاب بزنه همه چی تموم میشه...

از صب ک فهمیدم رفتی نفسم عقب میفته.نمیتونم خوب نفس بکشم...

از صب تو تختم دراز کشیده بودم.یه خلوته دوست داشتنی...

تو خوبی زهرا...راحت شدی...برا مامانت دعا کن...دست باباتو بگیر دوتایی برا مامانت دعا کنین...نمیگم شوهرت...نمیگم داداشات....میگم مامانت...زهرا من مامانمو میبینم چقد اذیت میشه.تو باعث شدی مامانت اذیت شه...دعا کن براش صبرش زیاد شه...تو تک دخترش بودی.توقعی نداشتیم ازت تنهاش بذاری....ولی گذاشتی.رفتیو داغتو رو دلش گذاشتی...کاش میتونستی پستمو ببینی.کاش نمیرفتی...مسابقاتمون بدون تو معنی نداره...کی پاسور دوممون وایسه؟کی با من دوچهار بچرخه؟؟؟من تک پاسوری نمیتونم زهرا....کی با من میتونه هماهنگ شه جز تو؟حیف بودی تو زهرا...حیف اون قد و هیکل والیبالی برا زیر خاک....کاش دووم میاوردی جلو شستشوی زخمات....کاش کم نمیاوردی جلو اب نمکا...دلم میسوزه از رفتنت...

حیف بودی تو زهرا....

خدایاااا از ته ته ته ته ته دلم ازت میخوام به روحش آرامش مطلق بدی...

خدایا...هوای مامانشو داشته باش...

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

ترول , ترول جدید , ترول خفن , ترول خنده دار

 

شییییییره جناب خااااااان

نوشته شده در دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

ترول های خنده دار فارسی + ترول های جاستین بیبر

اینه حکایت ما ناراحت

نوشته شده در دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

یک تحویلدار بانک میگفت

 ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه .
 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ  ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
 ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه ! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !

 رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ     ﺭﻧج دیدﻩ ای داشت،
 ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
 ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ :
 ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ..
 ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...

 ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
 ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...

 ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ

 ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !

 ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
 
 ﭘــﺪﺭ است که ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭد ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳش ﻧﻴﺴﺖ ....

 ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻏﺮﻳﺒﮕﻲ ﻫﺎﻳش ﻣﻲ ﮔﺬﺭد ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺷد ...
 ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳش ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨد...

خدایا بالاتر از بهشتت چه داری برای پدرم میخواهم.

نوشته شده در پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٥| ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

از وقتی شروع کردیم به قربانت برم های تایپی،

به دوستت دارم های اس ام اسی،به عاشقتم های

فیسبوکی،وایبری،لاینی

بد شده ایم!

از وقتیکه عشقم و عزیزم صدایش کردیم،

فرقی هم نمیکرد،که باشد

کلماتی که مقدسند ،که معجزه میکنند،

افتادند زیر دست و پا،فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد،

از چه جنسی باشد،فقط دمی بگذرد

بد شده ایم!

از وقتی خندیدیم و بوسیدیم و آنسوی ماجرا پیچاندیم و

به زرنگی خودمان آفرین گفتیم.

حال خیلی هامان خوب نیست، دردناک است،

اما درمان دارد !

کمی صداقت

کمی شهامت

فقط همین ..!

نوشته شده در شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

دلت که می گیرد

فراری می شوی به شبکه های اجتماعی ...

حق داری

قبل ترها که شبیخون این شبکه ها پایه های رابطه ها را نلرزانده بود

تلفن می زدیم

بحث می کردیم

قهر می کردیم

یک رابطه ی دو نفره بود و بس

پای دوستان دیگری وسط نبود از اقصی نقاط دنیا

تو بودی و دلبرت

دلبرت بود و تو ...

ظهور عکس ها و استاتوس های زیر آن

باز شدن پای آدم های ناشناس که بعدها لقب دوست اجتماعی به خود گرفتند

کامنت های عجیب و غریب، با منظور و بی منظور

جمع شدن تمام حواست به صفحه ی مانیتور

پست کردن درد و دل های خصوصی

به اشتراک گذاشتن عکس های خصوصی تر

و ظهور عجیب استیکرهایی که شدند راوی حال درونمان ...

مدل شدیم

عکاس

نویسنده

شاعر ...

و دیگر خودمان نبودیم

رابطه هامان ولنگار

دل هامان زنگ زده

و پای هر عکس قلبی و بوسی کاشتیم

بی آنکه یک لحظه فکر کنیم آیا حق این کار را داریم...؟

و چه دل های عاشقی را لرزاندیم با این بی ملاحظگی ها ...

چه رابطه ها را خراب کردیم

چه ها کردیم و چه ها که نکردیم...

یادش بخیر

آن روزها که از مدرنیته عقب مانده بودیم و مخاطب خاص نداشتیم،

یک عشق خالص داشتیم! ...

نوشته شده در شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

یه سری دخترا هستن که

نوشته هاشون مخاطب خاص نداره

دوس دارن بلند و از ته دل

بخندن اما واس دلبری نیس

سر به زیرن اما

سر به راهیشون عمدی نیس

شیطونن اما بی منظـــــــور


اگه موزیکشون صداش بلنده

از جلف بازی نیس {اینجوری خوشن}

اهل ادا و اصول نیستن

اما یه وقتایی ناز میکنن،نازای دختروونه

حســـاســـــن،دلنازکن،یه وقتایی دلشون میشکنهـ

لبخندشون رنــــــــگ مهربونی دارهـ

لاک صورتیشون،موهاشون که یه ذره پریشونه،

اینا خیلی خوشگلن

یه کمـــــی فانتزی فکـــــــر میکنن (:

عــــــآشـــــــق این جور دخــــــتــــ♥ــــــرآم!

 

نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

چقدر این حرف سیمین دانشور قشنگه که میگه :
هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ...
ﺩﻝ " ﯾﮏ زن " ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ!!
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که :
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ "ﯾﮏ زن" ...
"ﻣﺮﺩ" ﺑﺎﺷﮯ!!

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ "ﭘﺎﮎ" ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ "ﻋﺸﻖ" ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ...
ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ !!!

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهمیدى :
زن شکننده و حساس است...
آنوقت میتوانى
نام خودت را بگذارى " مرد " !
نتیجه تصویری برای عکس درمورد مردان سرزمین  
نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

زن امانت است...

نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

اینڪہ آخـرِݜ⇣

روزے

جـایے

لـَحظہ اے❥

مےآیـَد ڭہ ... 

◥تمـــــام دختـراڹ سـرزمیـنم◣

عاشــღــق مے شونـد

و چـــــادر بہ سـَر(!)

شـــَڪے نیسـت!!!

↫نـڱـرانے من جاے دیگـرےسـٺ※

من ...

نگـران روزهـایے هستـم ڪه

 خواهـند نشـَست و غـصہ خـواهنـد خورد

بہ حال روزهایے کہ عاشــــ‌‌ღــق نبـودند

 و روزهایے ڪہ

✘چہ بسیـارے از دِلہـا را لـَرزاندند

✘چشمها را چـَرخـواندند

✘چہ بسیـار گُنـاهانے ڪه باعـثش شـُدند

چہ بسیـار توبـــہ شکســـ↯ـــتن هایے

 ڪه عـِلٺـش شـدند!!!!!!

⇜◥خواهـــر نـازنیـنـم◣⇝

چه حَـسـرت خـُوردن هایے ڪہ انٺظـارٺ را مےڪشـند

افســـــوس  و صَد افســـــوس ....

↶ڪاش

 ☜بار حـسـرت هایٺ را ڪمے سبڪ ٺـر مےکـرڊے

کـاݜ ڪمے زودٺـر ◥عاشــღـق◣ مےݜُدے!
نوشته شده در جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

آدمیزاد بی غذا ، دو ماه دوام می آورد / بی آب ، دو هفته / بی هوا ، چند دقیقه
/ بی"وجـــدان"، خـیلی ................. متاسفانه خیلی ...***

* ***

*بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم ، یاد این میفتم که آمریکا هم از
همین جا شروع کرد ، دلم یه کم آروم میشه....!***

* *

*به جـــــــــــــــان خودم...به رووح خودش قسم اگه خود امام الان بیاد درس
وصایا رو امتحان بده میوفته *

* *

*مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه بــه راحتــی به هم دروغ
میــگـیــم ولــی بـــزرگــتــریـ ـن معــیــارمــون بــرای شــروع دوستی
صداقــتـه***

* ***

*انواع عقیده در تولید*

*امریکایی : هم خوب کار کنه هم با دوام باشه*

*انگلیسی : جنسش خوب باشی و مشتری راضی باشه*

*ایرانی : تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست*

*چینی : فقط ایرانی بخره*

* ***

*سیب تا حالا **3** کار مهم کرده***

*1 / **گول زدنِ حوا***

*2 / **بیدار کردن نیوتن از خواب***

*3 / **نظر استیو جابز رو به خودش جلب کرد***

* *

*یک وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ , تنها بودی الان که میری
میبینی .. همه جمعن ..!***

*شانس فقط یک بار در خانه ادم را میزند بدشانسی هیچوقت دستش را از روی زنگ بر
نمیدارد** بدبختی هم که حتمأ کلید داره*

* *

*اگه من خدا بودم ... همونطور که برای سرنوشت بعضی از اقوام مثه لوط ، هود و
...توی قرآن سوره و آیه آورده ، یه سوره به اسم "ایرانی" هم بهش اضافه میکردم
به شرح زیر*

*بسم الله الرحمن الرحیم / خلایق هر چه لایق / صدق الله العلی العظیم*

* *

*نمیدونم جدیدن چه صیغه اییه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به
مخ ام میگه "استاد خسته نباشی" *

* ***

*زندگی در جهنم به مراتب بهتر از خاورمیانه است چون مسلمانها به جهنم نمیرن***

* ***

*آیا میدانید مصرع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده.. ما ایرانی ها از
قدیم الایام یک جورایی کرم داشتیم***

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()

صبح گاهی سر خوناب جگر بگشایید   ژاله‏ی صبحدم از نرگس تر بگشایید
آنک آن مرکب چوبین که سوارش قمر است   ره دروازه بر آن تنگ مقر بگشایید
آنک آن تازه بهار دل من در دل خاک‏   از سحاب مژه خوناب مطر بگشایید
سرو چون گیا زیر زمین حصن گرفت‏    در صحنش به سواران ثغر بگشایید
دانه دانه گهر اشک ببارد چنانک‏   گره رشته‏ی تسبیح ز سر بگشایید
گر سوی قند مژگان نرسد آتل اشک‏   راه آتل سوی قندز به خزر بگشایید
اشک داوود ببارید پس از نوحه‏ی نوح‏   تا ز طوفان مژه خون هدر بگشایید
بامدادان همه شیون به سر بام برید   ز آتشین آب مژه موج شرر بگشایید
مادرش بر سر خاکست به خون غرق و ز خلق‏   دم فرو بست عجب دارم اگر بگشایید
این توانید که مادر به فراق پسر است    پیش مادر سر تابوت پسر بگشایید

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥| ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ| توسط سرزمین شادی| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت