سرزمین شادی
خدایا یا پول بده یا اگه پول ندادی عقل درستو حسابی هم نده که شاد باشیم حداقل! والا...
[ دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ٤:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

ترول , ترول جدید , ترول خفن , ترول خنده دار

 

شییییییره جناب خااااااان

[ دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۳:٥۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

ترول های خنده دار فارسی + ترول های جاستین بیبر

اینه حکایت ما ناراحت

[ دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۳:٤٧ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

یک تحویلدار بانک میگفت

 ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه .
 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ  ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
 ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه ! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !

 رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ     ﺭﻧج دیدﻩ ای داشت،
 ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
 ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ :
 ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ..
 ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...

 ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
 ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...

 ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ

 ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !

 ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
 
 ﭘــﺪﺭ است که ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭد ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳش ﻧﻴﺴﺖ ....

 ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻏﺮﻳﺒﮕﻲ ﻫﺎﻳش ﻣﻲ ﮔﺬﺭد ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺷد ...
 ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳش ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨد...

خدایا بالاتر از بهشتت چه داری برای پدرم میخواهم.

[ پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

از وقتی شروع کردیم به قربانت برم های تایپی،

به دوستت دارم های اس ام اسی،به عاشقتم های

فیسبوکی،وایبری،لاینی

بد شده ایم!

از وقتیکه عشقم و عزیزم صدایش کردیم،

فرقی هم نمیکرد،که باشد

کلماتی که مقدسند ،که معجزه میکنند،

افتادند زیر دست و پا،فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد،

از چه جنسی باشد،فقط دمی بگذرد

بد شده ایم!

از وقتی خندیدیم و بوسیدیم و آنسوی ماجرا پیچاندیم و

به زرنگی خودمان آفرین گفتیم.

حال خیلی هامان خوب نیست، دردناک است،

اما درمان دارد !

کمی صداقت

کمی شهامت

فقط همین ..!

[ شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

دلت که می گیرد

فراری می شوی به شبکه های اجتماعی ...

حق داری

قبل ترها که شبیخون این شبکه ها پایه های رابطه ها را نلرزانده بود

تلفن می زدیم

بحث می کردیم

قهر می کردیم

یک رابطه ی دو نفره بود و بس

پای دوستان دیگری وسط نبود از اقصی نقاط دنیا

تو بودی و دلبرت

دلبرت بود و تو ...

ظهور عکس ها و استاتوس های زیر آن

باز شدن پای آدم های ناشناس که بعدها لقب دوست اجتماعی به خود گرفتند

کامنت های عجیب و غریب، با منظور و بی منظور

جمع شدن تمام حواست به صفحه ی مانیتور

پست کردن درد و دل های خصوصی

به اشتراک گذاشتن عکس های خصوصی تر

و ظهور عجیب استیکرهایی که شدند راوی حال درونمان ...

مدل شدیم

عکاس

نویسنده

شاعر ...

و دیگر خودمان نبودیم

رابطه هامان ولنگار

دل هامان زنگ زده

و پای هر عکس قلبی و بوسی کاشتیم

بی آنکه یک لحظه فکر کنیم آیا حق این کار را داریم...؟

و چه دل های عاشقی را لرزاندیم با این بی ملاحظگی ها ...

چه رابطه ها را خراب کردیم

چه ها کردیم و چه ها که نکردیم...

یادش بخیر

آن روزها که از مدرنیته عقب مانده بودیم و مخاطب خاص نداشتیم،

یک عشق خالص داشتیم! ...

[ شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

یه سری دخترا هستن که

نوشته هاشون مخاطب خاص نداره

دوس دارن بلند و از ته دل

بخندن اما واس دلبری نیس

سر به زیرن اما

سر به راهیشون عمدی نیس

شیطونن اما بی منظـــــــور


اگه موزیکشون صداش بلنده

از جلف بازی نیس {اینجوری خوشن}

اهل ادا و اصول نیستن

اما یه وقتایی ناز میکنن،نازای دختروونه

حســـاســـــن،دلنازکن،یه وقتایی دلشون میشکنهـ

لبخندشون رنــــــــگ مهربونی دارهـ

لاک صورتیشون،موهاشون که یه ذره پریشونه،

اینا خیلی خوشگلن

یه کمـــــی فانتزی فکـــــــر میکنن (:

عــــــآشـــــــق این جور دخــــــتــــ♥ــــــرآم!

 

[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]
چقدر این حرف سیمین دانشور قشنگه که میگه :
هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ...
ﺩﻝ " ﯾﮏ زن " ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ!!
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که :
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ "ﯾﮏ زن" ...
"ﻣﺮﺩ" ﺑﺎﺷﮯ!!

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ "ﭘﺎﮎ" ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ "ﻋﺸﻖ" ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ...
ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ !!!

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ :
ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهمیدى :
زن شکننده و حساس است...
آنوقت میتوانى
نام خودت را بگذارى " مرد " !
نتیجه تصویری برای عکس درمورد مردان سرزمین  
[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

زن امانت است...

[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]
اینڪہ آخـرِݜ⇣

روزے

جـایے

لـَحظہ اے❥

مےآیـَد ڭہ ... 

◥تمـــــام دختـراڹ سـرزمیـنم◣

عاشــღــق مے شونـد

و چـــــادر بہ سـَر(!)

شـــَڪے نیسـت!!!

↫نـڱـرانے من جاے دیگـرےسـٺ※

من ...

نگـران روزهـایے هستـم ڪه

 خواهـند نشـَست و غـصہ خـواهنـد خورد

بہ حال روزهایے کہ عاشــــ‌‌ღــق نبـودند

 و روزهایے ڪہ

✘چہ بسیـارے از دِلہـا را لـَرزاندند

✘چشمها را چـَرخـواندند

✘چہ بسیـار گُنـاهانے ڪه باعـثش شـُدند

چہ بسیـار توبـــہ شکســـ↯ـــتن هایے

 ڪه عـِلٺـش شـدند!!!!!!

⇜◥خواهـــر نـازنیـنـم◣⇝

چه حَـسـرت خـُوردن هایے ڪہ انٺظـارٺ را مےڪشـند

افســـــوس  و صَد افســـــوس ....

↶ڪاش

 ☜بار حـسـرت هایٺ را ڪمے سبڪ ٺـر مےکـرڊے

کـاݜ ڪمے زودٺـر ◥عاشــღـق◣ مےݜُدے!
[ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

آدمیزاد بی غذا ، دو ماه دوام می آورد / بی آب ، دو هفته / بی هوا ، چند دقیقه
/ بی"وجـــدان"، خـیلی ................. متاسفانه خیلی ...***

* ***

*بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم ، یاد این میفتم که آمریکا هم از
همین جا شروع کرد ، دلم یه کم آروم میشه....!***

* *

*به جـــــــــــــــان خودم...به رووح خودش قسم اگه خود امام الان بیاد درس
وصایا رو امتحان بده میوفته *

* *

*مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه بــه راحتــی به هم دروغ
میــگـیــم ولــی بـــزرگــتــریـ ـن معــیــارمــون بــرای شــروع دوستی
صداقــتـه***

* ***

*انواع عقیده در تولید*

*امریکایی : هم خوب کار کنه هم با دوام باشه*

*انگلیسی : جنسش خوب باشی و مشتری راضی باشه*

*ایرانی : تا وقتی مشتری میخره سالم باشه بعد که خرید مهم نیست*

*چینی : فقط ایرانی بخره*

* ***

*سیب تا حالا **3** کار مهم کرده***

*1 / **گول زدنِ حوا***

*2 / **بیدار کردن نیوتن از خواب***

*3 / **نظر استیو جابز رو به خودش جلب کرد***

* *

*یک وقتایی بود وقتی خودتو میزدی به کوچه علی چپ , تنها بودی الان که میری
میبینی .. همه جمعن ..!***

*شانس فقط یک بار در خانه ادم را میزند بدشانسی هیچوقت دستش را از روی زنگ بر
نمیدارد** بدبختی هم که حتمأ کلید داره*

* *

*اگه من خدا بودم ... همونطور که برای سرنوشت بعضی از اقوام مثه لوط ، هود و
...توی قرآن سوره و آیه آورده ، یه سوره به اسم "ایرانی" هم بهش اضافه میکردم
به شرح زیر*

*بسم الله الرحمن الرحیم / خلایق هر چه لایق / صدق الله العلی العظیم*

* *

*نمیدونم جدیدن چه صیغه اییه که تا کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به
مخ ام میگه "استاد خسته نباشی" *

* ***

*زندگی در جهنم به مراتب بهتر از خاورمیانه است چون مسلمانها به جهنم نمیرن***

* ***

*آیا میدانید مصرع (میازار موری که دانه کش است) نشون میده.. ما ایرانی ها از
قدیم الایام یک جورایی کرم داشتیم***

[ دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]
[ پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]
صبح گاهی سر خوناب جگر بگشایید   ژاله‏ی صبحدم از نرگس تر بگشایید
آنک آن مرکب چوبین که سوارش قمر است   ره دروازه بر آن تنگ مقر بگشایید
آنک آن تازه بهار دل من در دل خاک‏   از سحاب مژه خوناب مطر بگشایید
سرو چون گیا زیر زمین حصن گرفت‏    در صحنش به سواران ثغر بگشایید
دانه دانه گهر اشک ببارد چنانک‏   گره رشته‏ی تسبیح ز سر بگشایید
گر سوی قند مژگان نرسد آتل اشک‏   راه آتل سوی قندز به خزر بگشایید
اشک داوود ببارید پس از نوحه‏ی نوح‏   تا ز طوفان مژه خون هدر بگشایید
بامدادان همه شیون به سر بام برید   ز آتشین آب مژه موج شرر بگشایید
مادرش بر سر خاکست به خون غرق و ز خلق‏   دم فرو بست عجب دارم اگر بگشایید
این توانید که مادر به فراق پسر است    پیش مادر سر تابوت پسر بگشایید

 

[ پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو....
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی...

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی..

زن که باشی ترس های کوچک داری...
عاقبت یک روزی یک وقتی...
به قول شازده کوچولو دلت اهلی یک نفر میشود...
دلت برای نوازش هایش تنگ میشود...حتی برای نوازش نکردنش...

دست خودت نیست...
زن که باشی................

[ پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

ورق می خورد تقویم می رسدبه روزی


که امدنش هیچ کس رو خوشحال نمی کند


حتی خودم را

**********************************

تولد در اتاق شیشه ای و


در دنیای مجازی به وقت15اسفند .....

این روزها میگذرند ولی من از این روزها نمیگذرم...!

اری....

گاهی مجبوری برای دلخوشی دیگران خودت را شاد نشان دهی

اما چه سودی دارد وقتی که درونت غوغاست.....!

**************

شنیدید که میگن : اونی که گریه میکنه یه درد داره اما اونی که میخنده هزارتا؟؟

من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا درداش خندیده اما جلو ی

یکیشون  بدجوری کم آورده...!!

من امروز کم آوردم.....

روز تولدم کم اوردم.........

نامردی دنیا....خیلی نامردی

[ شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

امروز که روز تولدته

بهترین هارو از خدا ارزو کن

منم همون بهترین هارو برات آرزومندم...

تولدت مبارک بهترینم

Image result for ‫تولدت مبارک‬‎

 
[ یکشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

 

 

 

...

طفلک دست کی افتاده!

این چه جوری رفته این تو  خدا میدونه!

مدل جدید نوشتن اسم بچه ها در بیمارستان!

بدون شرح!

چه میکنه ه ه ه ه!

چی بگم؟!

بدون شرح!

عقل کل ها 1

این دیگه چه جورشه؟!

قابل توجه متقلب های عزیز!

گدای برتر !

عقل کل 2!

عقل کل 3!

شجاع ترین شیشه پاک کن!

شما چی؟با خانوادتون نسبتی دارین؟!

اینم بدون شرح!

امان از دست بچه های...!

اینم یه عقل کل دیگه!

[ چهارشنبه ٢ دی ۱۳٩٤ ] [ ۸:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

دلــــــــــم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!!!

روزایی که بهم میگفتیم شما!!!

روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!

روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!

روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!

روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!

روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!

روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟

تنهام نمیزاری؟؟؟

روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!

روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!

روزایی کـــــــــه…..

کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!

من که باختم!!!

توام باختی؟!!

کی برده پس؟؟؟

این دنیای نامرد

[ دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

سلامم برتو ای زیبا

دلم تنگ تو میماند

هزاران سال هم یادی نباشد از تو مارا

باز... دلم تنگ تو میماند

تو را میخوانمت با شور

تو را میبوسمت از دور

درونم عشق تو غوغا به پا کرده

هرز گاهی نگاهی کن

مرا چشمت از این دنیا جدا کرده

نگاهی کن مرا زیبا

نگاهت یاد من آرد لطافت را

نگاهی کن مرا زیبا

نگاهت در دلم پاشد محبت را

بیا اینجا

بیا در کنج خلوت در کنار من

بیا یادم بده تکرار خوبی را

بیا اینجا

تنم سرد است و گرمای تو میخواهد

بیا اینجا نگاهم سوی تو ماند

بیا بشنو هزاران بار میگویم

هزاران سال هم یادی نباشد از تو مارا

خداوندا دلم تنگ تو میماند

[ یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱۳ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]
fun666-5.jpg
زنده موندن تو اعماق دل مردم بزرگترین هدیه خداست که به نظر من کارهای زیبا و از اون مهم‌تر خوبی‌های مرتضی پاشایی عزیز همیشه تو دل مردم و هواداراش میمونه.

سالگرد آسمونی شدن مرتضی عزیز رو به همه‌ی هواداران گرامی و خانواده محترمش تسلیت عرض می‌کنم

(خدا میدونه که در کنار قران یا نمازی که برای شادی روح تنها خواهرم میخونم تاحالا هیچ وقت مرتضی رو فراموش نکردم....داغ جوون چیزی نیست که فراموش شه...بغض میشه و سر دل عزیزاش میمونه...مردا قوی ان...خدا به مامانایی که عزای جوونشونو دیدن صبر بده...خدا به مامان من و مامان مرتضی صبر بده...)

روح همشون شاد انشاالله همنشین اولیاء الله بشن

وانشاالله همه خانواده ها از این ازمایش سربلند بیرون بیان و خدا در برابر صبرشون اجرشون بده

خدایا به امید تو

[ شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

شب خوابیدی رو تختت..

هی غلت می خوری!!

بعد گوشیو برمیداری و مینویسی:

" خوابم نمیبره"

سرد میشی...

بغض میکنی...

میبینی هیچ کسی رو نداری ک این رو واسش بفرستی..

تنهــــــایی سخته

خیلی...

[ یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

عکس دیدنی از بهترین رفیق دنیا

[ دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

سعی شده به هیچ یک از اقشار جامعه توهین نشود و اس ام اس خنده دار با دقت زیادی در این سایت منتشر شده است که هیچ کس ناراحت نشود و در عین حال ادب هم حفظ شود.

 

   یه توپ دارم قلقلیه ....... موهای سرم فرفریه ..... مسیج جدید نداشتم سرت کلاه گذاشتم

 

   امروز سالگرد تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین کسی که میشناسی تبریک بگو!!! جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

 

   برداشتن قدمهای بزرگ در زندگی باعث پاره شدن خشتک انسان میشود

 

   دو تا یارو داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم

 

   یارو داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدونی

 

   بند تمبونتیم، ولمون کنی هم ما میریم هم آبروتو می بریم

 

   بچه یارو از پدرش می‌پرسه: بابا، ماه نزدیک‌تره یا اصفهان؟ یارو میزنه پس گردنش و میگه: آخه پدرسگ، معلومه دیگه، مگه تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی

 

   اگر خسیسه برات یه اس ام اس (پیامک) داد ، بدون که به یادته ، اگردو تا اس ام اس (پیامک) فرستاد بدون که خیلی خاطرت می خواد ، اگر سه تا اس ام اس (پیامک) فرستاد ، بدون که موبایل مال خودش نیست

 

   می دونی سر دره مطب جراحی پلاستیک چی نوشته؟لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدیم

 

   می خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم... ولی نامرد ادیسون برق رو اختراع کرد

 

   به یارو میگن چرا زنتو باچاقو کشتی میگه والا وضع مالیمون خوب نبود که تفنگ بخرم

 

   یارو نشسته بود سر جلسه کنکور. سؤالا رو پخش می کنن و یارو اول یه پنج دقیقه ای مبهوت به سؤالا خیره میشه . بعد یه پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر میکنه . بعد 50-40 دقیقه مراقب میبینه یارو خیس عرق شده و مرتب یه سکه رو میندازه بالا و زیر لب فحش میده . میره جلو می پرسه داری چیکار میکنی؟ یارو می گه همه سؤالا رو جواب دادم . دارم جوابامو چک میکنم

 

   افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته. از یارو میپرسه: اگه یه نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟ یارو میگه: برف پاک کن جناب سروان! افسر تعجب میکنه، میپرسه: یعنی چی؟ یارو میگه: جناب سروان، یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

 

   بی غیرته پای کامپیوتر جو گیر میشه زنشو سند تو ال میکنه

 

   اگه دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان بنزین نداره سکته کرده

 

   از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده

 

   به یارو میگن بچت حشیش می‌کشه میگه حشیش چیه؟ میگن یه چیزیه که آدم می‌کشه و میره تو فضا. شب پسرش میاد خونه و یارو بهش میگه اصغر حشیش می‌کشی؟ پسره میگه نه بابا چطور مگه؟ یارو میگه خفه شو پدر سگ، مردم تو آسمونا دیدنت

 

   از یارو می پرسن؟ چه طوری یارو شدی ؟می گه: اولش تفریحی بود

 

   به یارو میگن علی یارت میگه ما تیممون تکمیله یار خودتون

 

   یه روز به یارو می گن : دو دو تا میگه : 4 تا می گن :اه اه جکو خراب کردی رفت

[ دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.
برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.
آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترسخورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

[ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

آن شب شب نحسی بود ...

با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟

دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ...

گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ...

دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ...

پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟

دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ...

پسر : نه به خدا من عاشقتم ...

دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ...

پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ...

صدای قطع شدن مکالمه آمد ...


تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ...

آهنگ مورد علاقه ی او را گذاشت تا پخش شود ...

به اواسط آهنگ رسیده بود که بغضش ترکید ...

بود و نبودم ... همه وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم ؟

گرمی دستات ... برق اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم بی تو و صدات ...

و می گریست ...

بدون شام خوردن به رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ...

ساعت 3:12 بامداد بود ... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ...

بلند شد و روی تختش نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ...

نمی خواست دیگر با هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد :

" الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ... دوستت دارم ... بای "


به بیرون از اتاقش رفت ... داخل آشپز خانه شد ...

پنجره ی آشپز خانه به اندازه ی او بزرگ بود ...

داخل کوچه را نگاهی کرد ...

سکوت در کوچه ی ساختمانشان فریاد می کشید ...

پنجره را باز کرد ...






با باز شدن پنجره ، شب به داخل خانه نفوذ کرد ...

پاهایش را از پنجره بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ...

و وداع کرد ...

صدایی سرد از کوچه آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ...

نخواست مزاحم کسی بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ...

و روحش به آرامش ابدی رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ...


صبح مادرش قبل از اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ...

پسر را نیافت ...




ولی گوشی او را در حال زنگ خوردن دید ...

تماس هایی پشت سر هم و بی وقفه از یک دختر ...

و ده ها پیام یکسان در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند :

" نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای دیشبم فقط یه شوخی بود ...

تورو خدا ازم جدا نشو .... بخدا منم دوستت دارم "

زمان ارسال پیام ساعت 3:35 دقیقه ی بامداد بود ...

[ دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]

هیچ وقت کاری نکن که یه دختر قید احساسشو دربارت بزنه…

 

 

چون فقط درباره تو بی احساس نمیشه . . .

 

 

دیگه به زندگی احساسی نداره

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٢٧ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت

مرگ پدر مادرت را دیده ای

هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...

دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند

اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند

کاش دهان نسل مرا گل بگیرند

شاید صدای تو به گوش ها برسد

ببخش اگر تو را ندیده میگیرند

وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی

هی دختر...

دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد .................ا

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سرزمین شادی ]

حکایت تلخ دوستی.

محبت میکنی بهت میگه گم شو ولی پاش وامیستی ارومش میکنی نه یه بار نه دو بار نه….!بعدش میره پشتت کلی حرف در میاره.میره زیر ابتو میزنه.سرت از درد سوت میکشه .دیوونه میشی.میخوای بایکی حرف بزنی باهاش دردو دل کنی ولی دیگه طرف اونقدر ازت بد گفته که هیچ کی حتی نگات نمیکنه.
به سلامتی کسایی که شبا بیدارن و روزا خواب.چون تاریکی شبو به تنهایی روز ترجیح میدن.

به سلامتی خودم....صورتم شاده و لبم خندون ما دلم......گلو درد دارم...همیشه...بغضایی رو که قورت میدم جاشون تو گلوم زخم شده...

دیگه وبلاگمم مرحم دردام نمیشه چون نمیشه خیلی چیزارو اینجا گفت!!!خستم...از همه........بیشتر از خودم!

دلم هوای یه دوست قدیمی رو کرده......اما....

(هر چی تو مغزم بودو نوشتم...خودمم نفهمیدم برا کی مینویسم!)

[ دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سرزمین شادی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ســـــــــــلام به دوست جونیا ... به وبلاگم خوش اومدین اینجا همه چی مینویسم هر چی که خوشم بیاد و از هر جایی که دوس داشته باشم کپی میکنم و شماهام آزادین هر چی دوس دارین کپی کنین چ باذکر منبع چه بی ذکرمنبع....نظر یاتون نره هاااااااااااااااااااااااا نظرو بده لطفاااااااااااااا از صفحات دیگه ی وبلاگم هم دیدن کنین و هر ک امیدوارم لحظات خوبی رو سپری کنین ممنون که سر میزنین. حـــق نگهدارتون باشه! یــــــــاحـــــــــــق
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

..................

چت


کد هدایت به بالا

دوستت دارم فاضله جان
کد موزیک الما